جريان نزاع ميان دو حكمران يا گروه رقيب، مدرسه يا دارالعلمي ويران شده، درست همانطور كه در يك جنگ بينالملل اتفاق ميافتد. مشكل بتوان گفت مورخ علم به دانستن چه مقدار از تاريخ سياسي نيازمند است. او بايد بتواند اوضاع عمومي را دريابد، بدون آنكه زياد وارد جزئيات شود، ولي ممكن است نزاع كوچك سابقالذكر كنجكاوي او را جلب كرده و در نتيجه به بررسي رويدادهاي تاريخي كوچكي بپردازد كه مورد علاقهٴ مورخ سياست است. در موارد ديگر، ممكن است رويدادها بهخاطر نتايج ضمني در چشم او اهميت تازهاي پيدا كنند. براي مثال حادثهٴ كشته شدن ارشميدس بهدست يك سرباز رومي در سال 212 پم، مورخ را ناگزير ميسازد تا حمله به سيراكوز را به طور دقيق مطالعه كند. ارشميدس در تاريخ بشريت اهميتي بهمراتب بيشتر از كلوديوس ماركلوس دارد، ولي دومي بهناخواه موجب كشته شدن اولي گشت و ما بايد او را نيز به حساب آوريم. بسياري مثالهاي مشابه را ميتوان در اين مجلد يافت. نهتنها نميتوان از چشمانداز تاريخي صرفنظر كرد، بلكه نميتوان از پيش گفت كه چه مقدار از تاريخ بايد مورد مطالعه قرار گيرد.
ب. زمينهٴ ديني
الف. مسيحيت غربي
پيش از آنكه به بيان تلاشهاي ديني در بخشهاي مختلف مغرب زمين بپردازيم و اطاعت از پاپ را كه سيماي عمومي كشورهاي مختلف بود بازگوييم، بهتر است كلياتي را مطرح كنيم.
1.حكومت كليسا. نخستين پاپهاي فرانسوي1 كه پيش از اين به معرفيشان پرداختيم (فصل اول، بخش دوم)، عبارتاند از: برتران دو گُت (كلمنس پنجم)، ژاك دوئز (يوآنس بيست و دوم)، ژاك فورنيه (بنديكتوس دوازدهم) و پير روژه (كلمنس ششم). اين آخري كه تا سال 1352، در مقام پاپ باقي ماند، براي گسترش و تزيين كاخ پاپ در آوينيون تلاش زيادي بهكار برد؛ با اوباشي كه رم را دچار وحشت ساخته بودند پيروزمندانه به مبارزه پرداخت و از يهوديان آزارديده حمايت كرد. پس از كلمنس ششم، اينوكنتيوس ششم (1352 ـ 1362)، پاپ شد كه نام اصلي او اتين اوبر (يا دالبر)، اهل ليموژ، استاد فقه مسيحي در تولوز، اسقف و كاردينال بود. او پترارك را بهخاطر خواندن آثار ويرژيل جادوگر خواند، ولي بعدها، از او حمايت كرد. وي با ادبيات دشمني نداشت. شارتروز (صومعهٴ كارتوسي) را كه بر سر راه آوينيون به رُن